معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم/سلام بر مسجدین/(تصویر وبلاگ:احمد دهقان نویسنده برجسته کشور) /روستای مسجدین کتابخانه نور دارد چه مطالبی برای شما مخاطبین عزیز جالب تر وخواندنی تر است گیاهان داروئی بهتر است یا مطلب طنز یا کتاب های کودک ؟/حسین نادری و دیگر دوستان در روستای مسجدین همدان از اینکه به وبلاگ های فرهنگی مسجدین تشریف آورده اید به شما دوست عزیز خیرمقدم می گویند!((نادری و رضایی جهاندار و فاتحی بیات))
صفحه ها
دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 53392
تعداد نوشته ها : 46
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


تحفة المؤمنین ؛ ج‏1 ؛ ص857

یملیک:

اسم ترکى لحیة التیس است.[1]


[1] حکیم مؤمن، سید محمد مؤمن بن محمد زمان، تحفة المؤمنین،

 2جلد، نور وحى - قم، چاپ: اول، 1390 ه.ش.

------------------------------------------




یادگار، در دانش پزشکى و داروسازى ؛ متن ؛ ص337


عصاره‏ لحیة التیس‏:

ابو حنیفه گوید «ذنب الخیل» «لحیة التیس» را گویند و در زمین عرب بسیار باشد و عصاره او در معدن منجمد نشود تا او را بر زمین دیگر نقل کنند. و گویند او را که او «کرفس کوهى» است و به لغت سریانى او را «لحیة التیس» گویند و او را باسیوس گوید که به سریانى «طوررا» گویند و به یونانى «قباواریس» گویند. (صیدنه ص 311). نباتى است که به رومى هوقسطیداس خوانند و به پارسى اسلیخ و به عربى اذناب الخیل و به اصفهانى شنک. (اختیارات ص 395). لحیة التیس لغت عربى است در

یادگار، در دانش پزشکى و داروسازى، متن، ص: 338

ماهیت آن اختلاف است مالقى و بغدادى و انطاکى و غیر اینها گفته‏اند نباتى است مجعد و بر روى زمین مفروش و از زمین بلند نمى‏شود. (مخزن ص 785).[1]

 

المنصوری فی الطب (ترجمه) ؛ ص750

لحیه التیس‏Tragopogan porri folius solsify :(lahyah al -tais)

درختچه‏اى علفى، با گل‏هاى سپید یا صورتى زیبا که از بخش پایانى شاخه جایى که پر از برگ‏هاى سبز است، خمیده مى‏شود به آن چهره‏ى سر و ریش بز مى‏دهد در دشت‏هاى سرسبز و نمور، خودرو مى‏روید. ازاین‏رو «شاه بانوى دشت» خوانده مى‏شود.

(ذ: شنگ‏، ریش بز، ریش بز خالدار، الاله شنگ‏، قستوس، 

سکوس، سقواص، اذناب الخیل، اسفلنج نیز گفته مى‏شود 

به پارسى «اسپلنج» و رومى «هوفسطیداس» گویند،

بندآورنده و خشک‏کننده و در مرتبت نخست سرد است براى بند آوردن خون بینى بکار مى‏رود. برگ خشک آن براى ریش‏هاى کهنه و ریشه‏ى آن براى چرک گوش و افشره‏ى آن براى خونابه‏هاى گلو و نیروبخش شکمبه و زخم‏هاى روده مى‏باشد. گل آن با موم و لحیة التیس را براى جلوگیرى از کارکرد زهرها بکار مى‏برند. (دهخدا)[2]



[1] جرجانى، اسماعیل بن حسن، یادگار، در دانش پزشکى و داروسازى، 1جلد، دانشگاه تهران، مؤسسه مطالعات اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1381 ه.ش.

[2] رازى، محمد بن زکریا - مترجم: ذاکر، محمد ابراهیم، المنصوری فی الطب (ترجمه)، 1جلد، دانشگاه علوم پزشکى تهران - تهران، چاپ: اول، 1387 ه.ش.


-------------------------------------------------


گنجینه بهارستان ؛ ج‏2 ؛ ص271


          عصاره لحیة التیس‏


لحیة التیس را هیوقسطیداس‏[1] و اذناب الخیل‏[2] نیز گویند[3].

و شیخ الرئیس گوید: هیوقسطیداس‏[4]، عصاره‏ لحیة التیس‏ است. تقویت‏[5] و قبض تمام دارد[6]. و[7] در تریاق داخل مى‏کنند جهت‏[8] تقویت و تشدید اعضاء.

ابو ریحان گوید که ابو حنیفه‏[9]، ذنب الخیل‏[10] را لحیة التیس خوانده و ماهیت‏[11] آن را غیر ماهیت‏[12] اذناب الخیل مذکور بیان مى‏کند[13]. مى‏گوید آن نباتى است که خود را بر

گنجینه بهارستان (تریاق فاروق)، ج‏2، ص: 272

سر[14] درخت که در حوالى اوست مى‏پیچید و اطرافش که‏[15] از آن درخت مى‏آویزد سیاه باشد مثل دمهاى اسب.

و صاحب جامع گوید که بوحنیفه، لحیة التیس را اذناب الخیل خواند[16] و آن گیاهى است جعد که برگ آن به برگ کراث‏[17] ماند، امّا به بلندى آن نشود[18] بلکه پهن گردد[19].

و مردم آن را مى‏خورند[20]. و لحیة التیس حقیقى این نبات است‏[21]. بعد از آن مى‏گوید که دوایى‏[22] که حنین‏[23] در کتاب جالینوس و دیسقوریدوس‏[24] آن را[25] لحیة التیس خوانده نه لحیة التیس است‏[26]. لحیة التیس‏[27] آن است که تعریف آن از پیش گذشت و نه از انواع اوست و میان آنها اصلا مشابهت نیست، بلکه این دواء را به یونانى قسنوس‏[28] مى‏خوانند[29] و در اندلس سقواص مى‏گویند[30]. و آن درختى است که در سنگلاخ مى‏روید و[31] شاخه‏هاى‏[32] بسیار دارد و گل آن شبیه به گلنار است.

بعد از آن مى‏گوید که در ما بین‏[33] درخت قسنوس‏[34] دوایى مى‏روید که آن را ابو قسطاس‏[35] مى‏گویند[36]. و آن دوایى است شبیه به گلنار. و رنگ بعضى یاقوتى است و

گنجینه بهارستان (تریاق فاروق)، ج‏2، ص: 273

بعضى اشقر و بعضى سفید[37]. عصاره آن مثل اقاقیا مى‏گیرند[38] و خشک مى‏سازند. و در حرف هاء[39] هیوقسطیداس‏[40] ذکر مى‏کند.

و مى‏گوید که آن کس که گمان برده که هیوقسطیداس‏[41]، لحیة التیس یا عصاره اوست غلط کرده و خطا نموده بلکه‏[42] آن نوعى از طراثیث صغیر است که در اصل درخت لحیة التیس مى‏روید و با لحیة التیس مذکور شد.[43]

 

 



[1] ( 12). ن: هوقسطیداس، م: هوفسطیداس.

[2] ( 13). ن: ادناب الحیل.

[3] ( 14). ابو ریحان در صیدنه( ص 555) به شکل هیوفقسطیداس ضبط کرده است.

[4] ( 15). م: هوفسصیداس.

[5] ( 16). س: تقویة.

[6] ( 17). قانون در طب، ج 2، ص 129.

[7] ( 18). ن:- و.

[8] ( 19). س: جهة.

[9] ( 20). م: بوحنیفه.

[10] ( 21). ن: بو حنیفه دنب الحیل.

[11] ( 22). س: ماهیة.

[12] ( 23). س: ماهیة.

[13] ( 24). ابو ریحان در صیدنه ذیل ذنب الخیل( ص 285) و لحیة التیس( ص 555) هنگام یاد کرد نظر ابو حنیفه به-- تفاوت میان ماهیّت لحیة التیس و اذناب الخیل آن‏چنان‏که نویسنده تریاق فاروق آورده اشاره نمى‏کند.

و اذناب الخیل نیز در مدخل جداگانه‏اى یاد نشده است.

[14] ( 1). ن: هر.

[15] ( 2). ن:- که.

[16] ( 3). ن: بو حنیفه، اذناب الخیل لحیة التیس است.

[17] ( 4). م: کرات.

[18] ( 5). م: آن کو شود.

[19] ( 6). ن: شود.

[20] ( 7). تذکره جامع ابن بیطار، ج 2، ص 378. ذیل ذنب الخیل آمده است.

[21] ( 8). ن:+ که مذکور شد.

[22] ( 9). ن: دوائین.

[23] ( 10). ن: چنین.

[24] ( 11). ن: دیقعه ریدوس.

[25] ( 12). م:- آن را،+ از.

[26] ( 13). م:- است.

[27] ( 14). م:- لحیة التیس.

[28] ( 15). ن و م: فستوس.

[29] ( 16). در نسخه چاپى تذکره جامع ابن بیطار( ج 2، ص 378) قیسوس آمده است.

[30] ( 17). در متن تذکره جامع( ج 2، ص 378)، سوراص و در پانویس سوارص و شقواص آمده است.

[31] ( 18). م:- و.

[32] ( 19). س و م: شاخهاى.

[33] ( 20). م: یامین.

[34] ( 21). ن: فستوس.

[35] ( 22). ن: یوقسطاس.

[36] ( 23). یکبار دیگر در تذکره جامع( ج 2، ص 380) درخت قسنوس به شکل قیسوس ضبط شده و به جاى ابو قسطاس، فستادون و قصارن آمده است.

[37] ( 1). ن:+ است.

[38] ( 2). م: مى‏گرند.

[39] ( 3). م: حرفها.

[40] ( 4). ن و م: هوفسطیداس.

[41] ( 5). ن: هوفسطیداس.

[42] ( 6). س: بلک.

[43] جمعى از نویسندگان، گنجینه بهارستان، 2جلد، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شوراى اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1386 ه.ش.


دسته ها :
X