معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم/سلام بر مسجدین/(تصویر وبلاگ:احمد دهقان نویسنده برجسته کشور) /روستای مسجدین کتابخانه نور دارد چه مطالبی برای شما مخاطبین عزیز جالب تر وخواندنی تر است گیاهان داروئی بهتر است یا مطلب طنز یا کتاب های کودک ؟/حسین نادری و دیگر دوستان در روستای مسجدین همدان از اینکه به وبلاگ های فرهنگی مسجدین تشریف آورده اید به شما دوست عزیز خیرمقدم می گویند!((نادری و رضایی جهاندار و فاتحی بیات))
صفحه ها
دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 54452
تعداد نوشته ها : 46
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


                              بسمه تعالی

        نمونه مطالب : معجزات معصومین(علیهم السلام)

                                   با استفاده از نرم افزار کتابخانه ای:

                    سیره معصومان(علیهم السلام)

          کتاب : جلوه های اعجازمعصومین(علیهم السلام)

               مرکزتحقیقات نورقم : بلوار جمهوری – بعد از کوچه 4  

   -------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                              کتابنامه :

   نام کتاب: جلوه‏ هاى اعجاز معصومین علیهم السلام / ترجمه

                          نویسنده: قطب راوندى   

 مترجم غلام حسن محرمى‏وفات: 573 ق / مترجم معاصر  تعداد جلد واقعى: 1 

زبان: فارسى‏موضوع: چهارده معصوم علیهم السلام‏ناشر: جامعه مدرسین‏

                   مکان نشر: قم‏  سال چاپ: 1378 ش

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


عمیر طائى و گرگ‏

(2) 36- ابو سعید خدرى مى‏گوید: عمیر طائى در منطقه حرّه‏ «3» گوسفندان خود را مى‏چرانید. گرگى آمد تا گوسفندى را بگیرد، عمیر جلویش را گرفت و نگذاشت گوسفند را بگیرد. گرگ روى دُمش نشست و گفت: چرا از روزى من که خدا داده مانع مى‏شوى؟چوپان گفت: شگفتا! گرگ هم سخن مى‏گوید! گرگ گفت: شگفت انگیزتر از این، پیامبرى است که مردم را از احوال گذشتگان آگاه مى‏کند! چوپان گوسفندان را برداشت و به مدینه آمد و حضور پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله-رسید و داستان خود را نقل کرد. حضرت او را بیرون برد و فرمود: قصّه‏ات را به مردم بگو «1».

(1) 37- در مکّه مى‏خواستند گاوى را ذبح کنند، حیوان بیچاره به سخن آمد و گفت: شخصى شما را با زبان فصیح به طرف عاقبتى خوب که همان گفتن «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏» است دعوت مى‏کند. در این هنگام مردم دست از آن گاو کشیدند «2».

(2) 38- ام سلمه روایت مى‏کند: روزى پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- در صحرا راه مى‏رفت که ماده آهویى به بند افتاده را دید. آهو گفت: «یا رسول اللَّه!» حضرت فرمود: «چه حاجتى دارى»؟ماده آهو گفت: «این عرب، مرا شکار کرده و در این کوه، دو بچه کوچکى دارم، بگو مرا آزاد کند تا بروم آنها را شیر دهم و برگردم».حضرت فرمود: «به عهدت عمل مى‏کنى»؟.آهو گفت: بلى! اگر عمل نکردم خدا مرا ده برابر عذاب کند.شکارچى آهو را آزاد کرد. آهو رفت و بچه‏هایش را شیر داد و برگشت و شکارچى آهو را در بند کرد و به حضور پیامبر آورد و در محضر آن حضرت، آزادش کرد. آهو در حالى که مى‏رفت، مى‏گفت: «اشهد ان لا اله الا اللَّه و انّک رسول اللَّه» «3».

داستان دختر پنج ساله‏

(3) 39- مردى به حضور پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- آمد، گفت: «یا رسول اللَّه! از سفرى برگشتم و دختر پنج ساله‏اى داشتم که با من راه مى‏رفت و شیرینکارى مى‏کرد. دستش را گرفتم و به راهى رفتیم اما در آنجا از من دور شد و گم گشت».حضرت فرمود: «مرا به آنجا ببر» آن مرد با پیامبر به همان جا رفت. حضرت فرمود:«اسمش چیست؟» گفت فلان. آن حضرت فرمود: «اى فلان! به اذن خدا مرا جواب ده!» دخترک بیرون آمد، در حالى که مى‏گفت: «لبیک یا رسول اللَّه! سعدیک ...».حضرت فرمود: «پدر و مادرت اسلام آورده‏اند، اگر دوست دارى تو را پیش آنها برگردانم».دختر گفت: من به آنها احتیاج ندارم خدا براى من بهتر است‏ «1».

سخن گفتن سوسمار

(1) 40- روزى رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- در جمع اصحاب نشسته بود، عرب بادیه‏نشینى که سوسمارى را گرفته و در آستین خود مخفى کرده بود، خدمت پیامبر آمد.اعرابى گفت: «این شخص کیست؟».اصحاب گفتند: «پیامبر خداست».اعرابى گفت: قسم به لات و عزّى، در دنیا هیچ کس مبغوضتر از تو نزد من نیست، اگر قبیله‏ام به من نمى‏گفتند عجول، فورا تو را به قتل مى‏رساندم.پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: «چه چیز تو را به این کار وادار کرده است؟به من ایمان بیاور».اعرابى گفت: «به تو ایمان نمى‏آورم مگر اینکه این سوسمار به تو ایمان آورد».در این لحظه سوسمار را از آستین خود بیرون انداخت.پیامبر فرمود: اى سوسمار! سوسمار گفت: «لبیک و سعدیک! اى زینت کسى که به قیامت ایمان دارد».پیامبر فرمود: «چه کسى را مى‏پرستى؟».سوسمار گفت: کسى را که عرش او در آسمانهاست و سلطنت او در زمین و دریاها جارى است و در بهشت،رحمت و در آتش جهنم، عذاب دارد.پیامبر فرمود: «من کیستم اى سوسمار؟».سوسمار گفت: تو فرستاده پروردگار عالمیان و خاتم پیامبران هستى. رستگار است کسى که تو را تصدیق کند و زیانکار است کسى که تو را تکذیب نماید.اعرابى خطاب به پیامبر گفت: «وقتى پیش تو آمدم مبغوضترین شخص نزد من بودى ولى الآن محبوبترین فرد هستى».آنگاه اسلام آورد و به یگانگى خدا و رسالت پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- گواهى داد و پیش قبیله خود «بنى سلیم» برگشت و قضیه را به آنها گفت و هزار نفر از آنها مسلمان شدند «1».

 

داستان سفینه؛ غلام رسول خدا (ص)

(2) 42- وقتى که «معاذ بن جبل» در یمن از طرف پیامبر، عهده‏دار منصب قضاوت بود، نامه‏اى را توسط شخصى به نام سفینه براى او فرستاد. سفینه، هنگامى که راهى یمن شد در راه به شیرى که وسط جادّه نشسته بود رسید و از ترس نتوانست‏ عبور کند، فریاد زد: اى شیر! من قاصد رسول خدا هستم و این نامه اوست. ناگهان شیر از جلو قاصد کنار رفت.هنگامى که جواب نامه را گرفت و برگشت، درنده دیگرى را بر سر راه خود دید. همان کار قبلى را کرد و جان سالم به در برد.وقتى به مدینه رسید، خدمت پیامبر آمد و سرگذشت خود را براى حضرت، شرح داد. حضرت فرمود: «نفهمیدى چه گفت؟».سفینه گفت: آن حیوان در بار اول گفت حال رسول اللَّه چگونه است. و در بار دوّم گفت سلام مرا به او برسان.

گواهى شتر، بر بى‏گناهى صاحب خود

(1) 43- عرب بیابانى که اهل یمن و در حالى که سوار بر شتر سرخ رنگى بود، خدمت پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- رسید. و سلام و تحیّت خود را ابلاغ کرد.مردم گفتند: «این شتر را دزدیده است!».حضرت فرمود: بیّنه و شاهدى دارید. گفتند: «آرى یا رسول اللَّه!».رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- به على- علیه السّلام- فرمود: «اى على! اگر بیّنه‏اى آوردند، حق خدا را از او بگیر» اعرابى اندکى سرش را به زیر انداخت و آرام شد.سپس حضرت فرمود: «برخیز، یا اینکه دلیلى بر بى‏گناهى خود بیاور» در این هنگام، شتر به صدا در آمد و خطاب به پیغمبر- صلّى اللَّه علیه و آله- گفت: قسم به کسى که تو را به حق مبعوث کرده، این شخص مرا ندزدیده است و من مالکى غیر از او ندارم.پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: «چه گفتى که خدا شتر را براى گفتن بى‏گناهى تو، به سخن آورد؟».عرب گفت: گفتم: «خدایا! نمى‏شود با تو سخن گفت. و کسى نیست که تو را کمک کند و کسى نیست که در ربوبیت تو شریک باشد. تو پروردگار ما هستى‏چنان که گفتى، و ما فوق گویندگان مى‏باشى. از تو مسألت داریم که بر محمّد و آل محمّد- صلّى اللَّه علیه و آله- درود فرستى و بى‏گناهى مرا آشکار سازى».آنگاه رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: «قسم به خدایى که مرا مبعوث کرده، ملائکه را دیدم که سخن تو را مى‏نوشتند. بدانید هر کس مثل این اعرابى گرفتار شد مانند او دعا کند و بر من زیاد درود بفرستد» «1».

 زنده شدن جوان انصارى با توسل به پیامبر (ص)

(2) 47- یکى از جوانان انصار مادر پیر و کورى داشت. این جوان مریض شد.پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- به عیادتش رفت، و جوان مرد.مادرش گفت: خدایا! من به امید اینکه در هر مصیبتى یارى‏ام کنى به سوى تو و پیامبرت، هجرت نمودم، این مصیبت را بر من تحمیل نکن! انس مى‏گوید: پارچه را از صورتش برداشتیم زنده شد و با ما سخن گفت‏ «3».

سلام سنگ و درخت، به پیامبر (ص)

(3) 48- پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: سنگى که در مکه به من سلام کرده است مى‏شناسم‏ «4».

(4) 49- امیر المؤمنین على- علیه السّلام- مى فرماید: در رکاب رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- به بعضى از نواحى رفتیم، هیچ سنگ و درختى نماند مگر اینکه به پیامبرسلام کرد «1».

(1) 50- جابر مى‏گوید: پیامبر از راهى نمى‏گذشت مگر اینکه همگان آگاه مى‏شدند که آن حضرت عبور کرده است. و از کنار سنگ و یا درختى عبور نمى‏کرد مگر اینکه بر او سجده مى‏نمود «2».

(2) 51- انس مى‏گوید: پیامبر یک مشت سنگریزه برداشت و سنگریزه‏ها در دست آن حضرت تسبیح گفتند. سپس آنها را در دست على- علیهم السّلام- ریخت، در دست او نیز تسبیح گفتند و ما صداى تسبیح را شنیدیم. بعد وقتى که به دست ما ریخت، تسبیح نگفتند «3».

معجزات پیامبر (ص) نزد یارانش‏

(3) 52- عبد اللَّه بعد از رحلت پیامبر به مردم گفت: شما معجزات را عذاب مى‏شمارید در حالى که ما در زمان پیامبر، آن را رحمت مى‏شمردیم. وقتى که غذا مى‏خوردیم، صداى تسبیح از آن مى‏شنیدیم‏ «4».

رؤیت رسول خدا (ص) مردم را از پشت سر

(4) 53- پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- به مردم فرمود: «رکوع و سجود را تمام کنید؛ چون وقتى رکوع مى‏کنید و یا به سجده مى‏روید، به خدا قسم شما را از پشت سر مى‏بینم‏ «5».

اهل بیت پیامبر (ص)

(5) 54- ام سلمه، همسر گرامى پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- نقل مى‏کند. روزى فاطمه- سلام اللَّه علیها- در حالى که ظرف سفالى در دستش و امام حسن‏ علیه السّلام- و امام حسین- علیه السّلام- در کنارش بودند، به حضور پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- آمد.حضرت فرمود: «پسر عمویت را نیز صدا کن بیاید». على- علیه السّلام- آمد.پیامبر امام حسن- علیه السّلام- را در زانوى راست و امام حسین- علیه السّلام- را در زانوى چپ نشاند. على- علیه السّلام- و فاطمه- سلام اللَّه علیها- یکى پشت سر و دیگرى در جلو نشستند.رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: «بار الها! اینها اهل بیت من هستند، تمام پلیدیها را از آنها بزداى و آنان را پاکیزه و منزه گردان». و این مطلب را سه بار تکرار کرد.ام سلمه مى‏گوید: من در آستانه در بودم. گفتم: آیا من هم از آنها هستم؟پیامبر فرمود: «تو نیز شخص نیکو کردار هستى».در خانه، غیر از آنها و جبرئیل، کس دیگرى نبود. آنگاه پیامبر، عباى خیبرى را روى آنها انداخت و پوشاند. خودش نیز با آنها بود.

سپس جبرئیل یک طبق انار و انگور آورد. اوّل پیامبر خورد و آنها تسبیح گفتند. سپس امام حسن و امام حسین- علیهما السّلام- خوردند، باز هم انار و انگور تسبیح گفتند. على- علیه السّلام- نیز خورد و آن دو تسبیح گفتند. بعد یکى از اصحاب وارد شد و خواست از آنها بخورد. جبرئیل گفت: از این میوه‏ها فقط پیامبر و اولاد پیامبر و وصى او مى‏خورند نه کس دیگر «1».

شفاى ابو طالب با دعاى پیامبر (ص)

(1) 55- ابو طالب مریض شد. پیامبر به عیادتش رفت. ابو طالب گفت: اى پسر برادرم! از خدایى که عبادتش مى‏کنى بخواه تا مرا عافیت دهد. حضرت فرمود:«خدایا! عمویم را شفا ده» ابو طالب برخاست و نشست مثل اینکه از بند آزادشد «1».

شفاى دیوانه‏

(1) 56- ابن عباس مى‏گوید: زنى بچّه‏اى را خدمت پیامبر آورد و گفت: یا رسول اللَّه! این بچّه دیوانه شده و هنگامى که ناهار یا شام مى‏خوریم بر سر ما خاک مى‏پاشد.حضرت دست مبارکش را به سینه کودک کشید و دعا کرد. آن کودک هر چه خورده بود استفراغ کرد و چیز سیاهى از شکمش خارج شد و در همان حال خوب شد «2».

شفاى مجروحین

(2) 57- عبد اللَّه بن بریده مى‏گوید: از پدرم شنیدم که مى‏گفت: پاى عمرو بن معاذ در جنگ قطع شد و پیامبر از آب دهانش به آن مالید، خوب شد «3».

(3) 58- در جنگ بدر، ابو جهل ضربتى زد و دست معاذ بن عفراء را قطع کرد و او با دست بریده حضور پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- آمد. حضرت دست قطع شده را سر جایش گذاشت و از آب دهانش به آن مالید، بهم چسبید و خوب شد «4».

دعاى پیامبر (ص) در باره انس‏

(4) 59- ام سلیم در خدمت پیامبر بود عرض کرد یا رسول اللَّه! خادمت انس را دعا کن. حضرت فرمود: «بار الها! مال و فرزندان او را زیاد کن و در چیزى که به او مى‏بخشى برکت ده». بعدها او بیشتر از صد فرزند پیدا کرد «5».

ابو جهل و آزار پیامبر (ص)

(1) 60- ابن مسعود مى‏گوید: با پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- در سایه خانه کعبه نماز مى‏خواندیم و قریش شترى کشته بودند. ابو جهل شکمبه شتر را برداشت و آورد.وقتى که پیامبر در سجده بود، بین شانه‏هاى حضرت گذاشت و رها کرد. بعد از آن دخترش فاطمه- سلام اللَّه علیها- آمد و آن را از پیامبر جدا کرد. وقتى پیامبر به خانه مى‏آمد، در راه فرمود: «خدایا! ابو جهل، عتبه، شیبه، ولید بن عقبه، امیة بن خلف و عقبة بن أبى معیط را به سزاى عملشان برسان».ابن مسعود مى‏گوید: آنها را در جنگ بدر دیدم که کشته شدند «1».

رسول خدا (ص) و رسیدگى به مشکلات مردم‏

(2) 61- پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- در راهى مى‏رفت، زن مسلمانى به حضور حضرت آمد و گفت: یا رسول اللَّه! من همسر شخصى هستم که مانند زن مى‏باشد و حقوق شوهرى را ادا نمى‏کند.حضرت فرمود: شوهرت را صدا کن تا اینجا بیاید. زن، شوهرش را صدا کرد و شوهرش آمد.پیامبر به زن فرمود: «آیا او را دوست دارى؟» زن گفت: بلى.

رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- براى آن دو دعا کرد و پیشانى زن را بر پیشانى مرد چسباند و دعا کرد و فرمود: «بار پروردگار! میان این دو الفت بینداز و آنها را به همدیگر دوست گردان».سپس زن گفت: هیچ یک از کسانى که از قبل مى‏شناختم و یا از آن پس دیدم، و حتّى پدرم در نظر من محبوبتر از شوهرم نبودند.پیامبر فرمود: «گواهى بده که من فرستاده خدا هستم» «2».

 اعزام على (ع) به یمن‏

(1) 62- على- علیه السّلام- مى‏فرماید: «پیامبر مى‏خواست مرا براى قضاوت به یمن بفرستد. گفتم: یا رسول اللَّه! مرا براى قضاوت مى‏فرستى در حالى که من جوان هستم و از آن چیزى نمى‏دانم».رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: «برو خدا قلبت را راهنمایى مى‏کند و زبانت را محکم مى‏گرداند».على- علیه السّلام- مى‏فرماید: «بعد از آن در قضاوت بین دو نفر هرگز معطل نماندم» «1».

عبور از باتلاق‏

(2) 63- على- علیه السّلام- مى‏فرماید: با پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- روانه خیبر شده و به منطقه باتلاقى رسیدیم. مردم گفتند: یا رسول اللَّه! دشمن پشت سر و باتلاق پیش روى ماست، پس چه باید کرد؟ همچنان که اصحاب موسى- علیه السّلام- گفتند.پیامبر فرمود: «خدایا! براى هر پیغمبر مرسلى، نشانه‏اى قرار داده‏اى، در این روز قدرت خود را به ما نشان بده».حضرت سوار شد و حرکت کرد. مردم با چهارپایان خود پشت سر او آمدند و حتى سم‏هاى حیوانات آنان خیس نشد. رفتند و قلعه‏هاى خیبر را فتح کردند «2».

رفتار پیامبر (ص) با عقب ماندگان سپاه‏

(3) 64- جعیل اشجعى روایت مى‏کند که: در یکى از جنگها خدمت پیامبر بودم.حضرت به من گفت: اى سواره! تند بران. گفتم: یا رسول اللَّه! اسبم ضعیف است‏ نمى‏تواند بدود. حضرت تازیانه خود را بالا برد و آهسته زد و فرمود: «خدایا این اسب را براى او پر برکت کن». بعد از آن، اسبم از همه جلو زد و از فروش کرّه اسبهایى که بدنیا آورد دوازده هزار بهره بردم‏ «1».

پیامبر (ص) و جرهد اسلمى‏

(1) 65- جرهد اسلمى به خدمت پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- آمد و طبقى از غذا در جلو حضرت قرار داشت. جرهد دست چپش را دراز کرد تا بخورد، حضرت فرمود: با دست راست بخور گفت: دست راستم زخمى است. پیامبر از آب دهانش به آن زخم مالید و خوب شد «2».

خرماى ابو هریره‏

(2) 66- ابو هریره مى‏گوید: روزى مقدارى خرما حضور پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- آوردم و گفتم: دعا کن خدا اینها را برکت دهد. حضرت دعا نمود و فرمود: اینها را در کیسه قرار بده و هر وقت خواستى از آن بردار، ولى همه‏اش را یکباره بر ندار.ابو هریره گفت: از این خرما شترى را بار کردم و از آن تغذیه مى‏نمودم، ولى کیسه تمام نمى‏شد. تا اینکه گناهى را مرتکب شدم و کیسه تمام شد.

توضیح: مى‏گویند ابو هریره براى امامت على- علیه السّلام- شهادت نداد اما بعدا توبه کرد و على- علیه السّلام- دعا نمود و کیسه خرما به حال اوّل برگشت، ولى وقتى به طرف معاویه رفت، برکت آن نیز سلب شد «3».

دعاى پیامبر (ص) در باره مریضان اصحابش‏

(3) 67- عثمان بن حنیف مى‏گوید: مرد مریضى خدمت پیامبر آمد و از نابینایى‏چشمش ناله کرد. پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: برو وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و بعد از نماز بگو «خدایا! از تو مى‏خواهم و محمّد- صلّى اللَّه علیه و آله- را- که پیغمبر رحمت است- واسطه قرار مى‏دهم تا چشمم را پر نور گردانى. خدایا! شفاعت او را در باره من بپذیر».عثمان بن حنیف مى‏گوید: از مجلس برنخاسته بودیم که آن مرد آمد مثل اینکه اصلا مریض نبوده است‏ «1».(1) 68- ابیض بن جمال مى‏گوید: در صورتم مرض «قوباء» «2» پیدا شد و رنگ صورتم را تغییر داده بود. پیامبر اکرم دعا نمود و دستش را به صورتم مالید و بى‏درنگ خوب شد. و هیچ اثرى از آن نماند «3».(2) 69- فضل بن عباس مى‏گوید: مردى خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول اللَّه! من هم بخیلم، هم ترسو و هم زیاد مى‏خوابم، براى من دعا کن.

پیامبر براى او دعا کرد که خدا او را سخى کند و ترسش را ببرد و زیادى خوابش را برطرف کند. بعدها او سخى‏ترین مردم شد و هیچ نمى‏ترسید و کم مى‏خوابید «4».

دعاى پیامبر (ص) در باره ابن عباس‏

(3) 70- هنگامى که ابن عباس خردسال بود، پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- براى او دعا کرد و فرمود: «خدایا! او را در دین فقیه کن. و تأویل قرآن را به او بیاموز». ابن عباس بعد از اینکه بزرگ شد، هم فقیه بود و هم تأویل قرآن را مى‏دانست‏ «1».

کمى آب در حدیبیه‏

(1) 71- ایاس بن سلمه از پدرش روایت مى‏کند که: من جوان نورسى بودم. اهل و عیالم را به امان خدا رها کردم و با پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- به حدیبیه رفتیم.وقتى آنجا رسیدیم پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- بالاى آبى نشست که خیلى کم بود.و از آب دهانش در آن ریخت و دعا کرد، در این هنگام آب زیاد شد و هر چه استفاده کردیم تمام نشد «2».

دعا براى باران‏

(2) 72- پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- در بالاى منبر بود و موعظه مى‏کرد، عربى برخاست و گفت: «اى رسول خدا! در اثر خشکسالى، حیواناتمان از بین رفت و بچه‏هایمان گرسنه ماندند. دعا کن تا خدا باران بفرستد». رسول خدا، دستهاى مبارک خود را بالا برد و دعا کرد. دستهایش را پایین نیاورده بود که ابرها مثل کوه در آسمان پیدا شدند. آن حضرت از منبر پایین نیامده بود که آب باران از محاسنش سرازیر شد. این بارندگى تا روز جمعه ادامه داشت. بعد، باز هم همان عرب برخاست و گفت: یا رسول اللَّه! در اثر این بارندگى نیز نزدیک است خانه‏ها خراب شود، دعایى بکن.حضرت فرمود: «خدایا! بر حوالى مدینه بباران نه بر خود مدینه».راوى مى‏گوید: حضرت، با دست خود به قسمتى از ابرها اشاره کردند و از آنجا شکافى ایجاد شد و ابرها به اطراف مدینه رفتند و دور شهر را حلقه زدند. و یک ماه در صحرا باران بارید در این موقع پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- خندید وفرمود: «خدا ابو طالب را جزاى خیر دهد، اى کاش! زنده بود تا چشمش روشن مى‏شد» «1».

نفرین بر مشرکین‏

(1) 73- رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- بر مشرکین نفرین کرد که خداوند شهرهاى آنها را خشک کند و فرمود: «خدایا! چند سال، مثل سالهاى یوسف بر اینها سخت بگیر».

پس باران نبارید، درختان خشک شدند و میوه‏ها از بین رفت و احشام هلاک گشتند. در این هنگام، گروهى رفتند پیش کسرى تا از او اجازه بگیرند و چارپایان خود را به زمینهاى عراق ببرند. کسرى نیز به علامت موافقت، تیرى به آنها داد. (تا آن تیر را به عمّال او نشان دهند) وقتى در این ایّام بر قریش خیلى سخت گذشت، رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- دعا کرد تا خداوند براى آنها باران بفرستد «2»

   

نام کتاب: جلوه‏ هاى اعجاز معصومین علیهم السلام / ترجمه

                          نویسنده: قطب راوندى   

 مترجم غلام حسن محرمى‏وفات: 573 ق / مترجم معاصر  تعداد جلد واقعى: 1 

زبان: فارسى‏موضوع: چهارده معصوم علیهم السلام‏ناشر: جامعه مدرسین‏

     مکان نشر: قم‏  سال چاپ: 1378 ش

      

شما هم می توانید با یک ثبت نام ساده  و ارائه کد ملی  و ایمیل

                              ودریافت رمز عبور

              از نرم افزارهای نورقم و نیز مجلات و

       سایت های پژوهشی و پایگاه های وابسته به مرکزتحقیقات نور

            در کافی نت نور قم  بطور رایگان استفاده نمائید.

            ثبت نام درکافی نت نورقم برای کلیه  محققان

                                 آزاد و رایگان است .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                            یا در

    کتابخانه حرم حضرت معصومه (س) بخش: اینترنت ومطبوعات

 (کتابخانه مجازی: نرم افزارهای نور) با ارائه کارت شناسائی معتبر

       و برای دانش آموزان با کارت عضویت استفاده نمائید.

       استفاده از بخش نرم افزارهای نصب شده بر روی سیستم های کتابخانه مجازی حرم

         محدودیت هائی دارد مانند:خاموش بودن سیستم ها در موقع امتحانات و ......

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی های جزوه : معجزات معصومین(ع) بخاطرخلاصه کردن جزوه حذف شده است.




دسته ها :
X